تبليغاتX
...(¯`•._.•.-برای مهیار-.•._.•´¯)...

 آنقدر تشنه ی دیدار تو ام

 

که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم

 

دل من لک زده است

 

گرمی دست تو را محتاجم

 

و دل من .....به نگاهی از دور

 

طفلکی می سازد

 

ای قدیمی ! .....ای خوب

 

تو مرا یاد کنی .....یا نکنی

 

من به یادت هستم

 

من صمیمانه به یادت هستم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 23:51 توسط نیلوفر |


سر مشق من اسم تو بود

اسمی مث جادوی شب

یک اسم از بر کردنی

شعر تماس دست ولب

حادثه ی ساده شدن

شکفتن تو پیش من

دفتر تب کرده ی ما

کاغذ مرد و شعر زن

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:57 توسط نیلوفر |


کنارت دراز می کشم به پهلو درست رو به تو
 
یک دستم را زیر سرم می گذارم و دست دیگرم را روی پایم  دراز می کنم
دستت را دراز می کنی و زیر سرم می بری
گردنم از نرمش انگشتانت غلغلکش می آید
می خندم
موهایم را به بازی می گیری
و من خودم را به تو نزدیکتر می کنم
سرم را روی سینه ات می گذارم
و آرام آرام نفس می کشم
و برخورد نفس های گرم تو را با سرم می فهمم
 
دستهایت را دورم حلقه می کنی
چشمهایم را می بندم
دستهایت را می بوسم
نه یکبار
نه هزار بار
نمی دانم چقدر
و نمی دانم چه وقت
اما من
به آرام ترین خواب جهان فرو می روم
میان دستان تو !
 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:32 توسط نیلوفر |


وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار

 اتاقشون پر عکس ميشه

 اما هميشه دلت واسه اوني تنگ

 ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 0:26 توسط نیلوفر |


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

کوه غصه از دلم رفتنی نیست

حرف عشق تورو من با کی بگم

همه حرفها که آخه گفتنی نیست

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 19:31 توسط نیلوفر |


 

آهنگ وبلاگ رو واسه تو گذاشتم

من تمنا كردم
كه تو با من باشي
تو به من گفتي
هرگز هرگز

پاسخي سخت و درشت

و مراغصه اين هرگز كشت

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:43 توسط نیلوفر |


شقبقه ات را به تیر بسپار...

برای زندگی که رفت بر باد

به دار این جهان .طنابی آویز

بخند به بر لحظه ای که مرگ جاریست

رگ بی غیرت .بیهودگی را

به تیغ تیز احساسات جدا کن

برای بودنت انگیزه ای نیست

بکش و بکش ترس و رها شو

برو بر بام دلگیر سکوت

به رسم شاپرک

رقصیده بر باد

مدار این جهان .بر هیچ بر پاست

بهشت ما چه شد ؟ او نیز بر باد رفت ...

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 1:7 توسط نیلوفر |


حال که دیوانه شدم می روی

      بی سر و سامانه شدم میروی

      می روی افسانه شدم میروی

      نیست کسی مونس تنهاییم

   وای به حال سر سوداییم

تشنه ی پیمانه شدم می روی

زار چو پروانه شدم می روی

یار توام یار وفا دار تو

سوخت مرا شعله ی رخسار تو

حیف که بیگانه شدم می روی

حال که دیوانه شدم می روی

      بی سر و سامانه شدم میروی

      می روی افسانه شدم میروی ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:42 توسط نیلوفر |


رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم, پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 2:49 توسط نیلوفر |


منو در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه
تا سکوت هر شب من با هجومت رو به رو شه
بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو می رم
منو در گیر خودت کن تا که آرامش بگیرم
با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه
هر شب حافطه ی من پر تصویر تو میشه
با من غریبگی نکن با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام
تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست
آخرین نقطه ی دنیا تو جهان من همین جاست
تو همین جایی و هر روز من به تنهایی دچارم
منو نزدیک خودم کن تا تو رو یادم بیارم
با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه ی من پر تصویر تو میشه
با من غریبگی نکن با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام




+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 4:39 توسط نیلوفر |


عزیز بداخلاق من تولدت مبارک

عزیز من گل من تولدت مبارک

عزیز من گل من تولدت مبارک

 عزیزم nini jo0nam



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:47 توسط نیلوفر |


وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن میرسه
هر چی که جادست رو زمین به سینه ی من میرسه
ای که تویی همه کسم، بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم، به هر چی میخوام میرسم

وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم
گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم
دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه؟
مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه؟
ای که تویی همه کسم، بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم، به هر چی میخوام میرسم

عزیز ترین سوغاتیه غبار پیراهن تو
عمر دوباره ی منه دیدن و بوییدن تو
نه من تو رو واسه خودم، نه از سر هوس میخوام
عمر دوباره ی منی، تو رو واسه نفس میخوام
ای که تویی همه کسم، بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم، به هر چی میخوام میرسم

ماه

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:41 توسط نیلوفر |


من تو را هستي تكرار ناپذير

هستي شگرف و بي بديل

چه كنم رازي شده بين من وتو

اين دلتنگي و اين دوريها

اين اشكهاي  مانده بر گونه ا

و اين بغضهاي فرو خورد در گلو

اي خوب

من تو را در لحظه ها فراموش نخواهم كرد

من تو را نه براي خواستن و رسيدن

نه براي ساعتي بودن با تو

نه براي ديدن چشمانت

 نه براي حرف زدن

من تو ر بي نهايت مي ديدم

بي نهايت تر

تو را فراتر مي ديدم

به خيال عبث ديگران  براي رسيدن به تو لبخند تلخ مي زدم

و گاه اشك مي ريختم

و تو پيوندي دير پا

كه با تو به بي كرانهها برسم

پاييز در دستان توست

بهار در چشمانت

چشمت را به چه شبيه كنم

آري مي گويي چشمانت ر نديدم

شبنم چشمهايت را نديده ام

چشمانت شبيه دريايي شگرف و ابي
و آسمان شبي پر ستاره

و مي گويي دلت را نديده ام

با دلت نبوده ام

دلت را شكسته ام

زخمي بر دلت زده ام

مي دنم غمهاي بزرگي بر دلت

تنهايي دلت

چگونه بگويم دلت به بزرگي وسعت طلوع زمين

 دلت چون خورشيد تپنده در آسمان وجودت

مي گويي دستانت نگرفتهام

تا مهرباني اش و دردهايش را ببينم

در همه اين لحظه ها با تو بوده ام

چه بگويم

چه رازي نهفته در بين من و تو

و چه كبوترهايي كه دلم امروز بسويت پرواز كردند

و تو مي گويي دلم با دل تو همرنگ نيست

چگونه بگويم كه دلم براي توست

فقط براي تو

تا آنجا كه دلم مي تپد

تو مي خواهي در عبور لحظه ها مرا به فراموشي بسپاري

اما من تو را بين كاغذ هاي خاطرات

و بين هياهوي

و بين اين سكوت وخاموشي

بين اشكهاي دل سوخته

در دل وروح خو دارم

باز باور نداري

 
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:30 توسط نیلوفر |


تو را به جای همه كساني که نمی‌شناختم دوست می‌دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم
برای خاطر عطر گستره‌ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می‌شود،
برای نخستین گل،
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان
تو را به جای همه كساني که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می‌دارم
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 4:19 توسط نیلوفر |


من در این گوشه ویرانه به تنهایی خود می نگرم و به آبادی تو
و به زیبایی چشمان سحر خیزت
من به تو می بالم
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:22 توسط نیلوفر |


قاصدک هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری، نه ز دیار و دیاری، باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک در دل من، همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ،
با دلم می گوید،
که دروغی تو دروغ
که فریبی تو فریب
قاصدک هان، ولی
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی کجا رفتی آی،
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم
اندک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند.

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:59 توسط نیلوفر |




تو به من خندیدی... و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم... باغبان از پی من تند دوید... سیب را دست تو دید... غضب آلوده به من کرد نگاه... سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی... و هنوز سالهاست که در گوش من آرام ،آرام خش خش گام تو تکرار کنان، میدهد آزارم... و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت

 
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:26 توسط نیلوفر |


آروم آروم ....بازی... بازی
با دل تنگم... میسازی
میبری بااسب بالدار
سفر دور و درازی
گل نیلوفر آبی
پشت پلک من می خوابی

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:9 توسط نیلوفر |




این روزها آنقدر سرم گرم توست که کمتر فرصت می کنم از تو بنویسم.



+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 3:59 توسط نیلوفر |


+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 4:17 توسط نیلوفر |